خوشه های گندم
پيامبري بود که کتاب نداشت... معجزه اي هم! اسباب رسالت او تنها خوشه گندم بود که خدا به او داده بود ! خدا گفته بود : دشمنان اند که معجزه مي خواهند، معجزه اي که مبهوتشان کند. دوستان اما تنها با اشاره اي ايمان مي آورند و اين خوشه گندم براي اشاره کافي بود!
پيامبر کوي به کوي و شهر به شهر رفت و گفت : اي مردم ! به اين خوشه گندم نگاه کنيد . قصه اين گندم قصه شماست که چيده مي شود و به آسياب مي رود تا ساييده شود و پس از آن خميري خواهد شد در دستان نانوا و مي رود تا داغي تنور را تجربه کند ، مي رود تا نان شود ، مائده مقدس سفره ها !
آي مردم ! شما نيز همان خوشه هاي گندميد که در مزرعه خدا باليده ايد . نترسيد از اين که چيده مي شويد ، خود را به آسيابان روزگار بسپاريد تا در آسياب دنيا شما را بسايد تا درشتي هايتان به نرمي بدل شود و سختي هايتان به آساني !
خداوند نانواي آدم هاست ! ... خميرتان را به او بدهيد تا در دستهايش ورزيده شويد ، خداوند بر روحتان چاشني درد و نمک رنج خواهد زد و شما را در دستان خود خواهد فشرد ... طاقت بياوريد ، طاقت بياوريد تا پرورده شويد ... و کيست که نداند خداوند او را در تنور خود خواهد نشاند ؟ اين سنت زندگي ست ! اما زيباتر آن است که با پاي خود به تنورش درآييد و بسوزيد ، نه از سر بيچارگي و اضطرار ، که از سر شوق و اختيار !
پيامبر گفت : صبوري کنيد تا نان شويد ؛ ناني که زيبنده سفره هاي ملکوت باشد .
صبوري کنيد تا نان شويد ؛ ناني که به مذاق خدا خوش آيد .
هزاران سال است که نان در سفره آدمي ست تا به يادش آورد قصه خوشه هاي گندم و آسياب و تنور را ...
قصه نان پختن ، نان قسمت کردن ، نان شدن را
تذکرة المدير