بسم الله النور ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ رمضان نزدیک است
دعای فرج یادتون نره

الَلهُمَ كُن لِوَليِكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَنِ ، صَلَواتُكَ عَليهِ و
عَلي آبائِهِ في هذِه الساَعــــــةِِ وَ في كُل ساعـــــةٍ
وَلِــــيّاً وَحافِـــظاً وَ قائِـداً وَ ناصِراً وَ دَلـيلاًوَ عَينًا
+
نوشته شده در ساعت 10:31 توسط ღ♥ღ دختر تنهای شب ღ♥ღ
|
هوالعشق ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ هيچ کس تنهايي ام را حس نکرد... لحظه هاي ويرانيم را حس نکرد . ..در تمام لحظه هايم هيچ کس خلوت تنهاييم را حس نکرد ...آسمان غم گرفته ام هيچگاه برکه طوفانيم را حس نکرد.. .آن که سامان غزل هايم اوست بي سر و سامانيم را حس نکرد
: فرشتگان از خدا پرسيدن:
خدايا تو که بشر رو انقدر دوست داري چرا غم را آفريدي ؟
خدا گفت :
غم را به خاطر خودم آفريدم چون
اين مخلوقه من تا غمگين نباشه به ياد خالقش نمي افته![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

+ نوشته شده در ساعت 17:30 توسط ღ♥ღ دختر تنهای شب ღ♥ღ
"تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاء
من هرگاه مفتون هرچيز شدهام، در اعماق دل خود، به تو عشق ورزيدهام، بنابراين اى خداى بزرگ، تو از اين نظر مرا سرزنش مكن. فقط ظرفيت و شايستگى عطا كن تا هر چه بيشتر به تو نزديك شوم و در راه درازى كه بهسوى بوستان بىانتها و ابدى تو دارم، اين سبزهها و خزههاى ناچيز نظر مرا جلب نكند و از راه اصلى باز ندارند.
در دنيا، به چيزهاى كوچكى خوشحال مىشوم كه ارزشى ندارند و از چيزهايى رنج مىبرم كه بىاساسند. اين خوشحالىها و ناراحتىها دليل كمظرفيتى من است.
هنوز گرفتار زندان غم و اندوهم. هنوز اسير خوشى و لذتم... كمندِ درازِ آمال و آرزو، بال و پرم را بسته، اسير و گرفتارم كرده و با آزادى، آرى آزادىِ واقعى خيلى فاصله دارم.
ولى اى خداى بزرگ، در همين مرحلهاى كه هستم احساس مىكنم كه تو مانند راهبرى خردمند مرا پند و اندرز مىدهى، آيات مقدس خود را به من مىنمايى و مرا عبرت مىدهى! چهبسا كه در موضوعى ترس و وحشت داشتم و تو مرا كمك كردى. چيزهايى محال و ممتنع را جنبه امكان دادى و چه بسا مواقع كه به چيزى ايمان و اطمينان داشتم ولى تو آن را از من گرفتى و دچار غم و اندوهم كردى و به من نمودى كه اراده و مشيت هر چيز به دست توست. فعاليت مىكنيم، پايين و بالا مىرويم ولى ذلّت و عزّت فقط به دست توست."
دکتر مصطفی چمران
+ نوشته شده در ساعت 21:9 توسط ღ♥ღ دختر تنهای شب ღ♥ღ
کنم ماوا به هر مسجد دلم را پر دهم سوي صفاي ساحل ندبه کنم اميد را در شهر جان مامن که :مي آيي در اين جمعه اميد من به اين کلبه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سحر گاهان آدينه
![]()
+
نوشته شده در ساعت 11:14 توسط ღ♥ღ دختر تنهای شب ღ♥ღ
|